العلامة المجلسي
697
حياة القلوب ( فارسي )
كتاب اين نوشته شده بود كه : من قبول نمىكنم عملي را از كسى كه تعظيم نكند محمد وعلى وآل طيّبين ايشان عليهم السّلام را وگرامى ندارد أصحاب ايشان ودوستان ايشان را چنانچه حقّ گرامى داشتن ايشان است ، اى بندگان خدا ! بدانيد وگواه باشيد كه محمد بهترين آفريدههاى من است وأفضل خلايق است ، وعلى برادر آن حضرت ووصى ووارث علم أو وجانشين اوست در امّت أو ، وبهترين خلق است بعد از أو ، وآل محمد بهترين آل پيغمبرانند ، وأصحاب آن حضرت بهترين صحابهء پيغمبرانند ، وامّت أو بهترين امّتهاى پيغمبرانند . پس بني إسرائيل گفتند : ما قبول نمىكنيم اين را اى موسى ، اين عظيم وگران است بر ما بلكه قبول مىكنيم از اين شرايع آنچه بر ما آسان است ، چون قبول كنيم مىگوئيم پيغمبر ما بهترين پيغمبران است وآل أو بهترين آل پيغمبرانند ، وما كه امّت اوئيم بهترين امّت پيغمبرانيم ، واعتراف نمىكنيم به فضيلت جماعتى كه ايشان را نديدهايم ونمىشناسيم . پس حق تعالى امر فرمود جبرئيل را كه به بال خود كوهى از كوههاى فلسطين را به قدر لشكرگاه موسى كه يك فرسخ در يك فرسخ بود كند وآورد بر بالاى سر ايشان بازداشت وگفت : يا قبول مىكنيد آنچه موسى براي شما آورده است ، يا اين كوه را بر شما مىگذارم كه شما را خرد كند . پس ايشان به جزع واضطراب آمدند وگفتند : اى موسى ! چه كنيم ؟ موسى گفت : سجده كنيد از براي خدا بر پيشانى خود ، پس پهلوى راست وچپ روى خود را بر خاك گذاريد وبگوئيد : پروردگارا ! شنيديم وأطاعت كرديم وقبول كرديم واعتراف كرديم وتسليم كرديم وراضى شديم . پس آنچه موسى به ايشان گفت از كردار ورفتار بعمل آوردند ، امّا بسيارى از ايشان در دل مخالف بودند با آنچه به ظاهر گفتند وكردند ، ودر دل مىگفتند : شنيديم ونافرمانى كرديم ، بر خلاف آنچه به زبان مىگفتند وپهلوى راست روى خود را بر زمين گذاشتند وقصد ايشان شكستگى وفروتنى نزد خدا وپشيمانى از گذشتهها نبود بلكه اين را مىكردند كه ببينند آيا كوه بر سرشان مىافتد يا نه ؛ پس پهلوى چپ رو را بر زمين گذاشتند به همين